معنی سبحان

معنی سبحان

18 بازدید
[ سُ ] (ع مص) پاک کردن خدا را از بدی. (غیاث). سبحان اللََّه گفتن. (از اقرب الموارد). رجوع به سبحان اللََّه شود.
[ سُ ] (ع ص) پاک و منزه. مقدس : کجا ز عیب ملوک زمانه یاد کنند بری بود ز نقایص چو خالق سبحان.فرخی. زآن روز که جز خدای سبحان را بر کس نرود ز خلق سلطانی.ناصرخسرو. و گویند سبحانک ما عبدناک حق عبادتک؛ بار خدایا تو را بسزاواری نمی پرستیم. (قصص الانبیاء ص ۶). سبحان من الف بین الثلج و النار؛ پاکا خداوندی که سازگاری داد میان برف و آتش. (قصص الانبیاء). || (اِخ) خداوند. اللََّه. باریتعالی : وقت زلت بترس از سلطان وقت عصیان نترس از سبحان.سنائی. توان در بلاغت بسحبان رسید نه در کنه بیچون سبحان رسید.سعدی.
[ سُ ] (ع مص) دوری و پاکیست مر خدای را از زن و فرزند، منصوب علی المصدریة کأنّه قال اُبَرِّی ءُ اللََّه من السوء براءة، او معناه السرعة الیه و الخفة فی طاعته او السرعة الی هذه اللفظة. (منتهی الارب). بپاکی یاد کردن اللََّه تعالی را. (غیاث): سبحان اللََّه الذی لایموت ابداً. (تاریخ بیهقی). || (صوت) در تعجب گویند: سبحان من کذا و لم ینون لأنه عندهم معرفه و فیه شبه التأنیث. (از منتهی الارب). سبحان من کذا؛ تعجب است و آن بر معنی اضافه است یعنی سبحان اللََّه. اعشی گفت : سبحان من علقمه الفاجر. حجاج پرسید که این عجوز چه میکند؟ گفتار و صبوری وی باز نمودند گفت سبحان اللََّه العظیم! (تاریخ بیهقی). غزنین از وی نمی ستانند سبحان اللََّه. (تاریخ بیهقی). سبحان اللَّه جهان یعنی چون شد دیگرگون باغ و راغ دیگرگون شد. منوچهری. سبحان اللَّه فراخ چون چه چون رخصت های بوحنیفه.سنایی. سبحان اللَّه مرا نگوید کس تا من چه سزای بند سلطانم.مسعودسعد. سبحان اللََّه با هزارپایی که داشت چون اجلش فرا رسید... (گلستان سعدی). و گاه با «ای» آرند: ای سبحان اللََّه! ندانی که مرغان دروغ نگویند. (سندبادنامه ص ۹۹). - سبحانه و تعالی؛ پاک و منزه خدای بزرگ : مجموع روزگار خود برضای حق سبحانه و تعالی گذرانیده. (تاریخ قم ص ۷). حق سبحانه و تعالی ایام عمر مولانا... کافی الکفاة. (تاریخ قم ص ۴). رعایت رضای ایزد سبحانه و تعالی و تحری مرضات او در... بوده است. (سندبادنامه ص ۲۱۷). حق سبحانه و تعالی فرماید. (گلستان سعدی). || انت اعلم بما فی سبحانک؛ یعنی به آنچه در نفس تست. (از اقرب الموارد). || سبحانی ما اعظم شأنی؛ شطحی است منسوب بجنید: بیش از این گر دو حرف برخوانی ترسمت برجهی که سبحانی. (خط مؤلف بدون ذکر نام شاعر).
[ سَ ] (اِخ) بطنی از قبیلهٔ جنب. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۲۶).

کلمات هم‌قافیه با «سبحان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید