معنی سباق
6 بازدید
[ سِ ] (ع مص) پیشی کردن در دویدن. (اقرب الموارد) (آنندراج) (غیاث). پیشی گرفتن. (دهار) (زوزنی): و در حلبات فرزانگی و مضمار مردانگی قصب سباق از اکفا و اقران ربوده. (جهانگشای جوینی). هین چرا کردی شتاب اندر سباق گفت از افراط مهر و اشتیاق.(مثنوی). || (اِ) ماقبل الشی ء. || رباط. (اقرب الموارد). || نسب و نژاد. (ناظم الاطباء). || قید. (اقرب الموارد). - سباقا البازی؛ دو پای بند باز که از چرم و جز آن باشد. (منتهی الارب). قیداهُ من سیر او غیره. (اقرب الموارد). || سباق الخیل؛ دواندن اسب در میدان. (اقرب الموارد).[ سَ بْ با ] (ع ص) سبقت گیرنده. (اقرب الموارد): هو سباق غایات؛ او فراهم آورندهٔ نیزه های سبقت است یعنی بر دیگری سبقت گیرنده است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). حائز قصبات السبق فی الفضائل و المناقب و المآثر. (اقرب الموارد).[ سَ ] (اِخ) نام وادی است به دهناء. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «سباق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر