معنی سباح
8 بازدید
[ سَ بْ با ] (ع ص) شناور. (غیاث) (آنندراج). ج، سباحون. (مهذب الاسماء). شناگر: میرود سباح ساکن چون عُمُد اعجمی زد دست و پا و غرق شد.(مثنوی). چون نئی سباح و نی دریائیی در میفکن خویش از خودرائیی.(مثنوی).[ سَ ] (اِخ) زمینی است در نزدیکی معدن بنی سلیم. (معجم البلدان) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سباح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر