معنی سب
5 بازدید
[ سِ ب ب ] (ع ص) مرد بسیاردشنام. (منتهی الارب). || (اِ) معجر. (منتهی الارب). ستر. (اقرب الموارد). || دستار. (غیاث) (منتهی الارب). عمامه. (مهذب الاسماء). || رسن. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء) || میخ. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || جامهٔ کتان تنک. (منتهی الارب). جامهٔ باریک. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).[ سَ ب ب ] (ع مص) دشنام دادن. || (اِ) دشنام. (اقرب الموارد).[ ] (اِ) نظیر سیسن است و فرقی مابین سب و سیسن مشاهده نمیشود مگر با دقت فراوان و هر گاه در جای حفظ شود در صفا و رونق آن اضافه میشود و آن همیشه بدو مثقالی پیدا میشود. و از جملهٔ آن حجر مکی است که سنگی است سبز رنگ و سخت. و از آنچه نمونهٔ او در بلاد یمن بدست می آید و در هند سنبدان که وزن یک قطعه از آن به سه مثقال نیز میرسد و آن سنگی است نهایت سخت و جلا قبول نمیکند و این فرق است مابین سنبدان و سب. (الجماهر بیرونی صص ۱۶۸ -۱۶۹). و رجوع به سیسن شود.
کلمات همقافیه با «سب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر