معنی سایه گستردن
7 بازدید
[ یَ / یِ گُ تَ دَ ] (مص مرکب) سایه دادن. سایه انداختن : پلنگش بدی کاشکی مام و باب مگر سایه گستردیش زآفتاب.فردوسی. || نیم روز. زوال آفتاب از نصف النهار: ز شبگیر تا سایه گسترد هور همی این بر آن آن برین کرد زور.فردوسی. || کنایه از التفات نمودن. (برهان) (آنندراج). توجه کردن. مراقبت : چون تو درخت دلستان تازه بهار گلفشان حیف بود که سایه ای بر سر ما نگستری. سعدی (طیبات). رجوع به سایه شود. || عدل گستردن. عدل کردن : چنان سایه گسترد بر عالمی که زالی نیندیشد از رستمی. سعدی (بوستان). || پوشانیدن و پنهان ساختن. || ندیدن. || بستن. || بد گفتن. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سایه گستردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر