معنی سایه کردن
8 بازدید
[ یَ / یِ کَ دَ ] (مص مرکب) سایه دادن. سایه افکندن. سایه انداختن : تو مرغان را همی سایه کنی امروز اگر روزی ترا سایه همی کردند و او را نیز مرغانش. ناصرخسرو. آفتاب زندگانی بر لب بام آمده ست سایه خواهی کرد کی ای سروبالا بر سرم. صائب (از آنندراج). || سایه گسترده شدن : هر جا که عدل سایه کند رخت دین بنه کاین سایبان ز طوبیِ اخضر نکوتر است. خاقانی. || توجه کردن. رو آوردن : صائب بلند مرتبه چون آسمان شود بر هر زمین که سایه کند باغبان ما. صائب (دیوان چ خیام ص ۴۲).
کلمات همقافیه با «سایه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر