معنی سایهپرورد
7 بازدید
[ یَ / یِ پَ رْ وَ ] (ن مف مرکب) کنایه از کسی که بناز و نعمت پرورش یافته باشد و بخورد و خفت و راحت عادت کند و از زحمت بگریزد. (آنندراج). آنکه یا آنچه در سایه پرورش یافته. رنج نادیده : سایه از آن سایه پروردند خلق از عدل تو آفتابی وز تو عالم را ضیاء نور ناب. سوزنی. من میوهٔ خام سایه پرورد نیم جز چشمهٔ خورشید جهانگرد نیم.خاقانی. سایه پرورد شد دل تو چو گل غم پروردهٔ چگل چه خوری.خاقانی. سایه پرورد غمت در آفتاب رستخیز فرش استبرق بزیر سایبان انداخته. عرفی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سایهپرورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر