معنی سایبان

معنی سایبان

6 بازدید
(اِ مرکب) (از: سایه +بان، پسوند حفاظت و اتصاف) معرب آن «صوان». (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). آفتاب گیر را گویند و آن چتری باشد مانند چتری که بر سر پادشاهان دارند تا مانع تابش آفتاب گردد. (برهان). آنچه سایه افکند از بنا یا چادر و جز آن: ظُلّة. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب). خَیمَة. عَرْش. رِواق. سُدّة؛ جائی که بعدِ بند کردن طاق بصورت سایبان باقی باشد. (منتهی الارب): سایبانهاش فروهشته و کاخ اندر زیر همچو سیمرغی افکنده بپای اندر پر. فرخی. فرازش یکی نیلگون سایبان ز گوهر چو شب اختر از آسمان.اسدی. گهی ساقی و کاردانش بود گهی چتر و گه سایبانش بود.اسدی. اگر بساط زمین مفرشم کنند سزد چو سایبان من از پردهٔ سحاب کنند. مسعودسعد. ز آب گلها حوض و ز سایبان ایوان ز چوب بتکده عود و ز آب ابر گلاب. مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص ۳۶). گویند که از هفت ده بیرون کردندشان شاگردان نیز عاجز شدند او را سایبان ساختند و بخوابانیدند و برفتند. (قصص الانبیاء ص ۱۳۸). دست تو محیط بر ممالک ابری شده سایبان کعبه.خاقانی. سایبان نیست بر تو بخت سپید آن سپیدیّ بخت دلسوز است.خاقانی. گرفتند یک ماه آنجا قرار که هم سایبان بود و هم چشمه سار.نظامی. خداوندان عقل این طرفه بینند که خورشیدی بزیر سایبانست. سعدی (بدایع). || مجازاً بمعنی موی سر. زلف : بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد بهار عارضش خطی بخون ارغوان دارد. حافظ. غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارین گلشنش رویست و مشکین سایبان ابرو. حافظ. || و در این زمان چادری باشد که آن را چار لای بر روی یکدیگر دوزند و آن را شامیانه نیز گویند. (برهان) (انجمن آرای ناصری): منشور خرگه و تتق و چتر و سایبان بر کندلان چرخ مدور نوشته اند.نظام قاری. رجوع به سایه بان شود. - سایبان اخضر؛ کنایه از آسمان است. (ناظم الاطباء). - سایبان سیمابی؛ کنایه از صبح کاذبست. (برهان) (انجمن آرای ناصری). - سایبان ظَلْمانی؛ صبح کاذب. (ناظم الاطباء). - || شب تاریک. (ناظم الاطباء). کنایه از آسمان است. - سایبان فلک؛ کنایه از آسمان : بپرهیز از این سایبان فلک بسی داند این سایه مکر و حیل.ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «سایبان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید