معنی ساکنی
7 بازدید
[ کِ ] (حامص) آرامش. سکونت : تا بود در تو ساکنی بر جای زلف کش، گازگیر و بوسه ربای. نظامی (هفت پیکر).[ کِ ] (اِخ) (ملا...) از شاعران قرن نهم و معاصران امیرعلیشیر است که ذکر او را فخری امیری مترجم مجالس النفائس در ترجمه ای که از آن کتاب بنام لطائفنامه کرده چنین آورده است: ملا ساکنی از سمرقند است و طالب علمی کرده، از اوست این مطلع: با ما به لطف نرگس مست تو باز نیست ارباب ناز را سر اهل نیاز نیست. (از ترجمهٔ مجالس النفائس ص ۱۴۷).
کلمات همقافیه با «ساکنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر