معنی ساوین
7 بازدید
(اِ) سبدی که در آن پنبه گذارند از برای ریسیدن. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج). سبدی باشد که پنبه مهیا کرده بجهت رشتن در آن گذارند. (برهان). سبد سرتنگ که بهندی پهاری گویند. (غیاث): قفه؛ ساوین پنبه و آن کدوی خشک میان تهی کرده است که پنبه در آن نهند ریشتن را. (صراح اللغه). رجوع به ساویس و ساوس و ساون شود.(اِخ) حاکم نشین ایالت آلپ علیااز بخش گاپ . دارای ۹۸۰ تن سکنه است و ۲۹۰ گز از سطح دریا ارتفاع دارد. محل بافتن پارچه های کتانی است.(اِخ) جایگاهی است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ساوین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر