معنی ساویدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) سودن. (اوبهی). سائیدن و سوهان کردن. || زدودن و صیقل کردن و جلا دادن. || اره کردن. || خرد کردن. || نرم کردن. || فرسودن. || اندودن. || دریافتن. || فهم کردن و ادراک کردن. || حل کردن و گداختن در آب. || لمس کردن و دست مالیدن. (ناظم الاطباء): چون سه جزو ترکیب کنند یکی میانگین و دو کرانگین... پس هر یکی از این دو کرانگین چیزی را بساود از میانگین که آن دیگر نساود. (دانشنامهٔ علایی ص ۷۷، از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || صاف کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به سائیدن و سابیدن و ساییدن شود.
کلمات همقافیه با «ساویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر