معنی سامعة افروز
6 بازدید
[ مِ عَ اَ ] (نف مرکب) گوشزد. شنیده شده. بگوش خورده : انتشار خبر قتل او در آن ایام که سامعه افروز خاص و عام هر دیار نزدیک و دور شده. (تاریخ گلستانه). و حقیقت کوچیدن خود را با افواج سامعةافروز خان بختیاری نمود. (تاریخ گلستانه).
کلمات همقافیه با «سامعة افروز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر