معنی سامح
10 بازدید
[ مِ ] (ع ص) بخشنده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). سخی. (ناظم الاطباء): گه حزم ثابت گه عزم جاعل گه بزم سامح گه رزم غالب.حسن متکلم. || متواضع. || شریف و پاک نژاد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سامح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر