معنی سامان کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) تمشیت و نظم دادن. تهیه کردن. فراهم کردن : تا جهان باقی بود بادت بقا تا علم را پایه بفزایی و کار ملک را سامان کنی. عنصری. شیرخان، سامان رفتن بهار می کرد و انتظار آمدن خواص می کشید. (تاریخ شاهی احمد یادگار ص ۱۹۷).
کلمات همقافیه با «سامان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر