معنی سامان شدن
4 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) اسباب مهیا شدن. وسایل فراهم آمدن. ممکن شدن : هر چه کردم تا ببینم روی او سامان نشد کار چون من عاشقی هرگز کجا سامان گرفت؟ سوزنی.
کلمات همقافیه با «سامان شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر