معنی سالیان

معنی سالیان

6 بازدید
(اِ) دو کلمهٔ سال و ماه بر خلاف قیاس به «یان» جمع بسته شوند. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). بمعنی سالهاست که جمع سال باشد. (برهان) (آنندراج). جمع سالی یعنی چیزی که سال از آن قرار گرفته باشد. (شرفنامهٔ منیری). و آن وقت و زمانه است پس سالیان بمعنی ازمنه و اوقات باشد. (غیاث): بگذرد سالیان که برناید روزی از مطبخش همی خنجیر.خسروی. چو چندی برآمد همی سالیان سر سرو بگذشت از آسمان.دقیقی. جهاندار برنا ز گیتی برفت برو سالیان بر گذشته دو هفت. فردوسی (شاهنامه، ج ۴ ص ۱۸۰۵). به آخر ترا رفتن آید بدان اگر چند ایدر بوی سالیان.فردوسی. گذشته بر او سالیان دو هزار گر ایدونکه برتر نیاید شمار.فردوسی. ز مردی آنچه تو کردی همی به اندک سال بسالیان فراوان نکرد رستم زر. فرخی (از آنندراج). بود سالیان هفتصد هشتصد که تا اوست محبوس در منظری.منوچهری. سستی کنی و باده خوری سال و سالیان شکرگزی و نوش مزی شاد و شادخوار. منوچهری. هر چیزی که خواهند بر یک اندر کنند هر چند سالیان برآید. (تاریخ سیستان). تو سالیانها خفتی و آنکه برتو شمرد دم شمردن تو یک نفس زدن نغنود. ناصرخسرو چه گویی که فرساید این چرخ گردون چو بیحد و مر بشمرد سالیان را.ناصرخسرو. قوت روزم غمی است سال آورد که نخواهد بسالیان برخاست.خاقانی. از دانهٔ دل ز کشت شادی یک خوشه بسالیان نشانیم.خاقانی. چنان زی کز آن زیستن سالیان ترا سود و کس را نباشد زیان.نظامی. که به اندک تغیر حال از مخدوم قدیم برگردد و حقوق نعمت سالیانی درنوردد. (گلستان). حق سالیانش فرامش مکن. سعدی (بوستان). || سال واحد. (برهان) (شرفنامهٔ منیری). مدت یکسال. یکسال. || همه روزه. (برهان).
(اِخ) نام موضعی است در شروان در کنار آب ارس و بعضی گویند نام شهری است از ولایت شروان. (برهان). بندری است بمیان طرف مشرق و جنوب او متصل به دریای گیلان و دوجانب دیگر برود کرو و صحرای موغان وسعت زمین او طولاً بیست فرسخ و عرضاً ده فرسخ. سمت شمالی آن صحرا قصبهٔ سالیان است، که بندر بنام او معروف است و سالیان دو هزارباب خانه دارد و از بناهای ملوک شروان بوده. (آنندراج). نام بندری است در کنار دریای خزر.
(اِخ) نام محلی کنار راه قم به سلطان آباد، میان دو راهه دلیجان و عنایت بیگ، در ۱۷۷۲۰۰ گزی طهران قرار گرفته است.
(اِخ) دهی است از دهستان زاوه رود بخش زراب شهرستان سنندج واقع در ۲۵هزارگزی باختر آویهنگ. کوهستانی هوای آن سرد و دارای ۲۰۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه تأمین میشود محصول آن غلات، توتون، لبنیات شغل اهالی زراعت، گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «سالیان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید