معنی سال
7 بازدید
(اِ) چوبی است در هند که از آن کشتی سازند. (رشیدی) (انجمن آرا). هندی درختی که از چوب آن کشتی و جهاز سازند. (برهان). نام درختی است که آن را به تازی ساج گویند و بیشتر در ملک هندوستان چوب آن را در عمارات و کشتی بکار برند و چنان آورده اند که اگر چوب آن درخت ده هزار سال در زیر زمین باشد سوده نگردد. (انجمن آرا از کشف اللغات). چوبی گرانبها که از زنگبار افریقا آرند و در بناها بکار برند: لم ترعینی فی العالم الاسلامی ابنیة اجمل من ابنیة هذه المدینة [ یعنی سیراف ] بنیت من الاجر و خشب السال. (احسن التقاسیم مقدسی). انها [ ای مدینة سیراف ] تضاهی فی فخامتها و رحبتها مدینة شیراز بنایاتها من خشب السال الذی یجلب من طریق البحر من افریقیة الزنجیة. (اصطخری). بنای شهر سیراف از چوب سال است. (منتهی الارب): ماه نوی کاصل وی از سال خاست یک مه نو گشته به ده سال راست. امیرخسرو (در وصف کشتی از رشیدی، انجمن آرا). || کشتی و جهاز. (برهان). خود کشتی و جهاز را مجازاً گویند. (انجمن آرا). بزبان یونانی کشتی را گویند. (غیاث از سراج) (آنندراج از کشف اللغات). || ساذج. (الفاظ الادویه).(اِ) شکستهٔ سیاه اَل در لهجهٔ گیلان. رجوع به جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۵۹ و سیاه ال در این لغت نامه شود.[ ل ل ] (ع اِ) جای رفتن آب در رود. (مهذب الاسماء). وادی فراخ دور تک درختناک. ج، سُلّان، سوّال. (منتهی الارب) (آنندراج).(اِ) (فرانسوی، اِ) اطاق بزرگ. تالار.(اِخ) از بلاد و نواحی قدیم هند وسطی است بنوشتهٔ کتاب باج پران. (از تحقیق ماللهند ص ۱۵۰).(اِخ) نهری است در روسیه که به رودخانهٔ دن میپیوندد. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «سال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر