معنی ساق عرش

معنی ساق عرش

6 بازدید
[ قِ عَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) پایهٔ عرش : زانکه پیغمبر شب معراج تا بر ساق عرش از شرف برشد نه از رفتن به غار، ای ناصبی. ناصرخسرو. بررس از علم قُران و علم تأویلش بدان گرهمی زین چَه به ساق عرش برخواهی رسید. ناصرخسرو (دیوان ص ۹۴). بلند قدر تو گر صورتی شود بمثل ز بس بلندی در ساق عرش ساید ساق. امیرمعزی. تا که لرزان ساق من بر آهنین کرسی نشست می بلرزد ساق عرش از آه صورآوای من. خاقانی. کعب همت به ساق عرش رساند این دو تن عقل و دین که من دارم. خاقانی. ورساق من چو چنگ ببندد به ده رسن هم سر به ساقِ عرش معلا برآورم.خاقانی. چو درآمد به ساق عرش فراز نردبان ساخت از کمند نیاز. نظامی (هفت پیکر). چون گل ازین پایهٔ فیروزه فرش دست به دست آمد تا ساق عرش. نظامی (مخزن الاسرار). ز دروازهٔ سدره تا ساق عرش قدم بر قدم عصمت افکند فرش. نظامی (از بهار عجم) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «ساق عرش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید