معنی ساقیگری کردن
7 بازدید
[ گَ کَ دَ ] (مص مرکب) شغل و کار ساقیگری داشتن. چمانی بودن. شرابداری کردن : و وی را [ محمد نوشتگین را ] چاشنی گرفتن و ساقیگری کردن فرمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۷ و چ فیاض ص ۴۱۰). رجوع به ساقی و ساقیگری شود.
کلمات همقافیه با «ساقیگری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر