معنی ساقیگری
7 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) شغل و عمل ساقی. ساقی بودن. شرابداری. پیاله گردانی. سقایت شراب کسانی را با پیاله : و به ساقیگری مشغول شدند هر دو ماهروی. [ طغرل و یار وی ] . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۳ و چ فیاض ص ۲۵۲). و زنان و مهتران نیکو روی را به افسون بیاوردندی و به ساقیگری بداشتندی. (مجمل التواریخ و القصص). به کام دل می پرستان شبی به ساقیگری خاست نوشین لبی. غالب. رجوع به ساقی شود.
کلمات همقافیه با «ساقیگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر