معنی سافل
7 بازدید
[ فِ ] (ع ص، اِ) فرود و پست. (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج). نقیض عالی. (منتهی الارب) (قطر المحیط). پائین. نقیض بالا:{/B فَجَعَلْنََا عََالِیَهََا سََافِلَهََا وَ أَمْطَرْنََا عَلَیْهِمْ حِجََارَةً مِنْ سِجِّیلٍ . ۱-۹۱۵:۷۴/}(قرآن ۱۵ / ۷۴ و نظیر آن در سورهٔ ۱۱ آیه ۸۲). آیت عالیها سافلها خواند ملک که شد از لشکر منصور ملک فتح مبین. سوزنی. || مردم فرومایه. (غیاث) (آنندراج). مرد فرومایه. (منتهی الارب) (استینگاس). || دنی. دانی. دون. سفله. ناکس. بی سر و پا.
کلمات همقافیه با «سافل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر