معنی ساغرگیر
5 بازدید
[ غَ ] (نف مرکب) ساغرگیرنده. باده خوار. میگسار. خراباتی. باده پرست. باده گسار: خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما. خواجو (دیوان ص ۴۸ و۳۷۳). لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق داوری دارم بسی، یارب که را داور کنم؟ حافظ.
کلمات همقافیه با «ساغرگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر