معنی ساز و سلیح
7 بازدید
[ زُ سِ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) ساز و سلاح : سپهدار ترکان بیاراست کار ز لشکر گزید آن زمان ده سوار ابا اسب و ساز و سلیح تمام همه شیرمرد و همه نیکنام.فردوسی. پنج هزار سوار داشت و ساز و سلیح و آنچه بکار بایست. (سمک عیار ج ۱ ص ۱۲۱). تدبیر باید کردن که با این لشکر از این شهر بیرون رویم، اما ساز و سلیح راست نیست. (سمک عیار ج ۱ ص ۱۲۱). شاه بفرمود تا ساز و سلیح و نفقات ایشان و خلعت سلیم چنانکه بکار بود ترتیب کردند... شاه آفرین کرد و خلعت فرمود و ساز و سلیح داد. (سمک عیار ج ۱ ص ۱۸۱). روی بهزیمت نهادند و هرآنچه داشتند از عدّت و عتاد و ساز و سلیح بگذاشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۲۷). رجوع به ساز و سلاح شود.
کلمات همقافیه با «ساز و سلیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر