معنی سارو اصلان
6 بازدید
[ اَ ] (ترکی، اِ مرکب) لغّةً بمعنی شیر زرد. || لقب گونه ای که در عهد صفویه به امرا میدادند.[ اَ ] (اِخ) لقبی است که شاه عباس بزرگ به امیر گونه خان بگلربیگی ایروان داده است. وی از ایل آغچه قوینلوی قاجار است. پدرش گلابی بیگ در سلک قورجیان شاه طهماسب بود. خود وی چندگاه ایشیک آقاسی حرم و حارس دولتخانهٔ مبارکهٔ قزوین و داروغهٔ آنجا بود و به وفور عقل و کاردانی و حسن خدمات به مرتبهٔ ایالت و خانی ترقی نمود و امیرالامراء چخور سعد گردید و در آن سرحد با رومیه محاربات قوی نمود و بلند آوازه گردید و در ازاء مردانگیها که از او در آن سرحد صدور یافت به لقب سارواصلانی معزز و سربلند گشت. به سال ۱۰۳۴ در جنگ گرجستان که چرخچی لشکر ایران بود زخمدار شد و مدتی در ایروان به معالجهٔ زخم پرداخت و در آخر آن سال درگذشت و طهماسبقلی بیگ پسر ارشد او جانشین پدر گردید. (از عالم آرای عباسی چ امیرکبیر ج ۲ ص ۱۰۴۱).
کلمات همقافیه با «سارو اصلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر