معنی سارو

معنی سارو

7 بازدید
(اِ) با واو مجهول نام پرنده ای باشد سیاه رنگ، و در هندوستان بهم میرسد و مانند طوطی سخنگوی است. (الفاظ الادویه) (برهان) (آنندراج). و آن را شار و شارک نیز خوانند. (جهانگیری) (الفاظ الادویه) (شعوری). در این زمان آن را سینا گویند. (شعوری). به هندی سار را نامند. (فهرست مخزن الادویه). ساروک. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به سار، سارج، سارچه، سارک، سارنگ، ساروک، ساری، شار، شارک و شارو شود.
(اِ) صاروج. (جهانگیری) (برهان). و آن آهک رسیدهٔ با چیزها آمیخته است که بر آب انبار و حوض و امثال آن مالند. (برهان) (آنندراج). چار، ساروج. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ لغت نامه). آهک و خاکستر در هم آمیخته نظیر سیمان امروز. ساخن. آهک ساروج : از راستی چنانکه ره او را گوئی زده است مسطرهٔ سارو. فرخی (از جهانگیری و شعوری). رجوع به ساروج و صاروج شود.
(ترکی، پیشوند) مزید مقدم (پیشاوند)اسامی امکنه. ساروجه. ساروجلو. ساروخانی. ساروکلا. || مزید مقدم (پیشاوند) اسامی رجال: سارو اصلان. سارو پیره. ساروتقی. ساروخان. ساروخواجه. ساروعلی. ساروقپلان. این استعمال در ایران بیشتر در دورهٔ صفویه معمول بوده است. رجوع به ساری و صاری شود.
(اِخ) نام قدیم شهر همدان و معرب آن ساروق است. در مجمل التواریخ و القصص ترانهٔ ذیل از همدان نامهٔ عبدالرحمن بن عیسی کاتب همدانی نقل شده است: ساروجم کرد، بهمن کمربست، دارای دارا گرداهم آورد. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۵۲۱ و ۵۲۲ و ساروق و سارویه شود.
(اِخ) (قلعهٔ...) در شهر جی [ اصفهان ] جای داشته است. رجوع به ساروق و سارویه شود.
(اِخ) دهی است از دهستان پنجهزار بخش بهشهر شهرستان ساری، واقع در ۵۶ هزارگزی خاور بهشهر، و یک هزارگزی جنوب راه شوسهٔ بهشهر به گرگان. دامنه، هوای آن معتدل و مرطوب و مالاریائی، آب آن از چشمهٔ عباس آباد، و محصول آن برنج، غلات، مرکبات، صیفی، مختصری ابریشم و پنبه است، ۴۴۵ تن سکنه دارد که به زراعت و گله داری مشغولند. از صنایع دستی زنان آن کتان بافی است. راه فرعی به شوسه دارد. گله داران آن در تابستان به ییلاقات چهاردانگه میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳). مدفن امامزاده عبداللََّه در آن واقع است. (ترجمهٔ مازندران رابینو ص ۹۴).
(اِخ) (نهر...) از عباس آباد فرومیریزد و شهر اشرف (بهشهر) را در مازندران مشروب میسازد. (ترجمهٔ مازندران رابینو ص ۹۳).
(اِخ) از توابع سمنان و دارای معدن زغال سنگ است. معدن در ۲۰ هزارگزی شمال شرقی سمنان در سارو، نزدیک کوه پیغمبران واقع شده و در عمق ۴ گزی رگه های زغال سنگ بعرض ۴۰ تا۵۰ صدم گز وجود دارد و رعایای محل برای رفع احتیاجات خود از آن بهره داری میکنند. (جغرافیای اقتصادی کیهان ص ۲۳۴).
[ رُ ] (اِخ) البرت موریس. از رجال سیاسی فرانسه متولد بردو [ ۱۸۷۲ -۱۹۳۲ م. ] است.

کلمات هم‌قافیه با «سارو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید