معنی سارح
8 بازدید
[ رِ ] (ع ص، اِ) ستور چرنده. (منتهی الارب) (آنندراج). ماشیة. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (المنجد). سارحة نظیر آن است. (المنجد) (منتهی الارب) (آنندراج). || گروهی که آنان را سرح است. (اقرب الموارد). رجوع به سرح شود. || شترچران. (اقرب الموارد) (المنجد).
کلمات همقافیه با «سارح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر