معنی سادهعذار
6 بازدید
[ دَ / دِ عِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) کنایه از جوان بیریش. (بهار عجم) (آنندراج). ساده رخ. ساده روی. ساده زنخ. ساده زنخدان. ساده شکر: آئینه ز نقش ساده باید کان ساده عذار رخ نماید. شیخ ابوالفضل فیاضی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سادهعذار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر