معنی ساحلی
7 بازدید
[ حِ ] (ص نسبی) از ساحل. منسوب بساحل. - بلاد ساحلی؛ دریا بار.[ حِ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای پنجگانهٔ بخش اهرم شهرستان بوشهر است که در باختر بخش و در جلگهٔ کم عرض ساحلی بین خلیج فارس و ارتفاعات مند قرار گرفته است و شوسهٔ سابق بندر بوشهر به لنگه از راه ساحل از وسط آن می گذرد. هوای آن گرم مرطوب و مالاریائی است. و آب مشروب آن از باران و چاه تأمین میشود. زراعت آن اکثراً دیمی و محصولات آن خرما، تنباکو و جزئی غلات است. این دهستان از ۱۶ آبادی بزرگ و کوچک. تشکیل شده و نفوس آن در حدود ۷۲۰ نفر است که بشغل زراعت و صید ماهی اشتغال دارند. مرکز دهستان قریهٔ دلوار و قراء مهم آن گورک، چاه تلخ. جائینک، محمد عامری، بوالخیر و پهلوان کشتی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). رجوع به ساحلات و ساحلیات شود.[ حِ لی ی ] (ص نسبی) منسوب است به ساحل که بلاد و مواضعی است در اطراف حجاز. (سمعانی).[ حِ ] (اِخ) صالح بن بیان ثقفی فنزی معروف به ساحلی. از محدثان است. رجوع به صالح بن بیان. و رجوع به الانساب سمعانی (ذیل کلمهٔ ساحلی) شود.[ حِ ] (اِخ) محمدبن علی صوری ساحلی مکنی به ابوعبداللََّه از شهر صور است که برساحل دریای روم واقع است. مردی عالم و حافظ قرآن بود، و احادیث بسیاری روایت کرده است. وی به مصر و شام سفر کرد و سرانجام به عراق رفت، و تا هنگام مرگ ساکن بغداد بود. رجوع به الانساب سمعانی شود.
کلمات همقافیه با «ساحلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر