معنی ز دست برگرفتن
8 بازدید
[ زِ دَ بَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) کشتن. از دست دادن. در شرفنامه آمده: ز دست بر گیرم، یعنی بکشم : بخشم گفتی زودت ز دست برگیرم چه گویمت که بدستت در است و بتوانی. ظهیر فاریابی. از دست برگرفتن. نیست و نابود کردن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به از دست برگرفتن شود.
کلمات همقافیه با «ز دست برگرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر