معنی زیور زدن
5 بازدید
[ زی وَ زَ دَ ] (مص مرکب) زیور بستن. (آنندراج). آرایش کردن و زینت دادن : گویی که روز بزم تو از بس عطای تو زیور زنند روی زمین را ز زر ناب. عثمان مختاری (از آنندراج). مجلس ز می زیور زده وز جرعه خاک افسر زده صبح از جگر دم برزده مرغ از که آوا داشته. خاقانی. رجوع به زیور بستن شود.
کلمات همقافیه با «زیور زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر