معنی زیور بستن

معنی زیور بستن

7 بازدید
[ زی وَ بَ تَ ] (مص مرکب) زیور دادن. زیور زدن. زیور کشیدن. آرایش دادن. (آنندراج). تحلیه. (ترجمان القرآن). زیور کردن. بزک کردن. آراستن کسی یا چیزی را: چون نقاب خاک از چهره بگشاد [ دانه ] و روی زمین را زیور زمردین بست معلوم گردد که چیست. (کلیله و دمنه). گشاد صورت دولت به شکر شاه دهان چو بست زیور اقبال بر عروس جهان. سیدحسن غزنوی (از آنندراج). در آبگون قفس بین طاوس آتشین پر کز پر گشادن او آفاق بست زیور.خاقانی. سفله که زیور همه بر خویش بست شد سرش از سرزنش خویش پست. امیرخسرو دهلوی. دل فریبان نباتی همه زیور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد.حافظ. در میان گریه چون از سیم پای او کمال از در و یاقوت بر وی زیوری خواهیم بست. کمال خجندی (از آنندراج). رجوع به زیور و ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «زیور بستن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید