معنی زیور

معنی زیور

6 بازدید
[ زی وَ ] (اِ) بمعنی زینت و آرایش باشد و آنچه بدان زینت و آرایش کنند. (برهان) (ناظم الاطباء). آنچه زیب و آرایش بدان بحاصل آید. (شرفنامهٔ منیری). بمعنی زینت باشد و این لغت در اصل «زیب ور» بوده یعنی صاحب زیب، «با» را حذف کردند... (انجمن آرا) (آنندراج). چیزی که بدان آرایش چیزی شود عموماً و آنچه از زر و نقره و امثال آن بود خصوصاً و ظن فقیر مؤلف آن است که به یای مجهول است، مرکب از «زیو» و «رای» نسبت، پس زیب مبدل همین «زیو» باشد مخفف «زیب ور»... (آنندراج). زینت. آرایش. حلیه. حلیت. بزک. پیرایه. حلی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). آرایش باشد و زرینه و سیمینه که زنان بر خود بندند. (صحاح الفرس، یادداشت ایضاً): خرد افسر شهریاران بود خرد زیور نامداران بود.فردوسی. مگر مادرت بر سر افسر نداشت همان یاره و طوق و زیور نداشت.فردوسی. به خروارها نامور گوهر است همه زر و سیم است و هم زیور است.فردوسی. بدین تاج و تخت آتش اندرزنند همه زیورش بر سرش بشکنند.فردوسی. بواحمد بن محمود آن شیرشکن کز بخشش او عالم پر زیور و زر.فرخی. راست گفتی یکی درختی بود برگ او زر و بار او زیور.فرخی. ماهت با مشک سیم دارد همبر سروت بر مه ز لاله دارد زیور.فرخی. وگر چو گرگ نپوید سمندش از گرگانج کی آرد آن همه دینار و آن همه زیور. عنصری. سفالین عروسی به مهر خدای بر او بر نه زری و نه زیوری.منوچهری. بیچاره جهان نادیده آراسته و در زیور و زر و جواهر نشسته فرمان یافت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۹). بی صورت مبارک تو دنیا مجهول بود و بی سلب و زیور.ناصرخسرو. معشوقه ای است عاریتی زیور او کشتهٔ تو است و تو بیمارش.ناصرخسرو. زیور و زیب زنان است حریر و زر و سیم مرد را نیست جز از علم و ادب زیور و زیب. ناصرخسرو. گردون از درد شب بکند و بینداخت از بر و از گوش و گردنش زر و زیور. مسعودسعد. زن، زن ز وفا شود، ز زیور نشود سر، سر ز خرد شود، ز افسر نشود.سنائی. و هر گاه که بر ناقدان حکیم و استادان مبرز گذرد به زیور مزور او التفات ننمایند. (کلیله و دمنه). مهابت خاموشی ملک را... زیور ثمین است. (کلیله و دمنه). این عروس خاطر بنده که صد گنج گهر از سزاواری بر او پیرایه و زیور سزد.سوزنی. خالی است در رخ تو بنامیزد آنچنانک خواهد همی ز خوبی او زیور آفتاب.انوری. ماهی ستاره زیورش هر هفت کرده پیکرش هر هشت خلد از منظرش دیدم میان قافله. خاقانی. گوش زیر زلف و زیور زان نهان کردی که آه نشنوی پیدا ز من باری نهان چون نشنوی. خاقانی. ماهی و جوزا زیورت وز رشک زیور در برت از غمزهٔ چون نشترت مه خون جوزا ریخته. خاقانی. کرد نظامی ز پی زیورش غرقهٔ گوهر ز قدم تا سرش.نظامی. دگرگون زیوری کردند سازش ز در بستند بر دیبا طرازش.نظامی. قبای دو عالم بهم دوختند وزان هر دو یک زیور اندوختند. نظامی (از آنندراج). خزاین پر، از بهر لشکر بود نه از بهر آیین و زیور بود. سعدی (بوستان). به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی. سعدی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). گیسوت عنبرینه و گردن تمام عود معشوق خوبروی چه محتاج زیور است.سعدی. نظم را حاصل عروسی دان و نغمه زیورش نیست عیبی گر عروسی خوب، بی زیور بود. امیرخسرو دهلوی. عروسان را ز زر زیور توان کرد بود خلخال آهن زیور مرد. امیرخسرو دهلوی. ز من بنیوش و دل در شاهدی بند که حسنش بستهٔ زیور نباشد. حافظ (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سخن را زیوری جز راستی نیست.جامی. - زیورآرا؛ زینت دهنده. آرایش کننده : گزارندهٔ بیت غرای من که شد زیب او، زیورآرای من.نظامی. - زیور بخود گرفتن؛ بر خود آرایش کردن. (آنندراج). || مطلق رنگ اسب است چون: گلگون کهر. کبود. خنگ زیور. جم زیور. شبرنگ. شبدیز. سمند. قره کهر. خنگ آلاپلنگی. قزل. ابرش. ابلق. کمیت. کرند. چرمه. میگون. شبگون. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): اگر بر اژدها و شیر جنگی بجنباند عنان خنگ زیور. خفاف (یادداشت ایضاً). آتش و باد و آب و خاک شده ابرش و خنگ و بور و جم زیور. مسعودسعد (یادداشت ایضاً).

کلمات هم‌قافیه با «زیور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید