معنی زین کردن

معنی زین کردن

7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) زین نهادن ستور را. زین بر پشت اسب و جز آن استوار کردن سواری را. آمادهٔ سواری کردن چارپا را: بنالید و گفت اسب را زین کنند وزین پس مرا خشت بالین کنند. فردوسی (از آنندراج). بفرمود تا رخش را زین کنند سواران بروها پر از چین کنند.فردوسی. آواز دادم غلامی را که بمن نزدیک بودی بهر وقت نام وی سلام. گفتم بگوی تا اسب زین کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۶۹). ز خوی نیک خرد در ره مروت و فضل مر اسب تن را زین و لگام باید کرد. ناصرخسرو. گلبن پر از پروین کند چون ابر مرکب زین کند.ناصرخسرو. کی شود عز و شرف بر سر تو افسر و تاج تا تو مر علم و ادب را نکنی زین و رکیب. ناصرخسرو. کمال فضل ترا من به گرد می نرسم مگر کسی کند اسب سخن از این به زین. سعدی. شاها منم که چون فرس طبع زین کنم گیرد بدوش غاشیهٔ عجز بوفراش. عرفی (از آنندراج). رجوع به زین و دیگر ترکیبهای آن شود. || بطور مطلق بمعنی آماده شدن برای کاری و حاضر گشتن برای انجام و اجرای آن استعمال میشود. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده). - گربه زین کردن؛ تکه گرفتن کاری نامناسب و پرزحمت برای کسی. شخصی را برای کاری معرفی کردن و زحمتی را به عهدهٔ او گذاشتن و او را گرفتار دردسر و ناراحتی کردن. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده).

کلمات هم‌قافیه با «زین کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید