معنی زین نهادن
6 بازدید
[ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) زین کردن اسب و دیگر چارپایان را. اسراج. زین بستن : به ده پیل بر، تخت زرین نهاد به پیلی دو پرمایه تر زین نهاد.فردوسی. بفرمود تا اسب را زین نهند به بالای او زین زرین نهند.فردوسی. گرازان گرازان نه آگاه از این که بیژن نهاده ست بر بور زین.فردوسی. فردا که نهد سوار آفاق بر ابلق چرخ زین زرکند.خاقانی. سبز خنگ آسمان را کش مرصع بود جل زین زرین برنهاد از بهر جمشید زمین. جمال الدین سلمان (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «زین نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر