معنی زیغان
7 بازدید
[ زَ یَ ] (ع مص) (از «زی غ») میل کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). زَیغ. (ناظم الاطباء). || کند شدن بینائی. || میل کردن آفتاب به سوی پستی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به زیغ شود.(ع اِ) جِ زاغ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (دهار) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زاغ شود.(اِخ) دو فرسخ کمتر میانهٔ جنوب و شرق گله دار است. (فارسنامهٔ ناصری). رجوع به زیقان شود.
کلمات همقافیه با «زیغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر