معنی زیر آمدن
7 بازدید
[ مَ دَ ] (مص مرکب) فرودآمدن. پایین آمدن. (ناظم الاطباء): چو دیدش درآمد ز گلرنگ زیر هم از پشت شبرنگ شاه دلیر.فردوسی. قضا را همائی بیامد و بانگ میداشت و برابر تخت پاره ای دورتر به زیر آمد و به زمین نشست. (نوروزنامه). بحکم فرمان آنجا شدند و کوتوال به زیر آمده قلعه به ایشان سپرد. (تاریخ طبرستان). || مغلوب شدن. باختن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): هر آنکس که از مشت آید به زیر چو نخجیر از چنگ درنده شیر.فردوسی. دل با غم تو گر بچخد زیر آید زیرا چو تو دلبری بکف دیر آید. ؟ (از سندبادنامه ص ۱۷۸). - به زیر آمدن؛ فرودآمدن. پایین آمدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به معنی اول زیر آمدن شود. - || شکست خوردن. مغلوب شدن.
کلمات همقافیه با «زیر آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر