معنی زیرکسار
6 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) خداوند ادراک و فهم و شعور باشد. (برهان) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری). یعنی خداوند فهم، چه «سار» بمعنی صفت و «سر» هر دو آمده... (فرهنگ رشیدی). یعنی خداوند فهم و دانش که در سرش هوش باشد. (انجمن آرا) (آنندراج): به جود او نرسد دست هیچ زیرکسار به فضل او نرسد عقل هیچ دانشمند. رودکی. چرا این مردم دانای زیرکسار فرزانه به تیمار و عذاب اندر ابا دولت به پیکار است. خسروی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نیاید آسان از هر کسی جهانبانی اگرچه مرد بود چربدست و زیرکسار. ابوحنیفه (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۹). ازل همیشه و دیمومت و خلود و ابد میان هر یک چون فرق کرد زیرکسار. ابوالهیثم (شرح قصیدهٔ فارسی ص ۶۳). عمر تو زرّیست سرخ و مشک او خاکی است خشک زر به نرخ خاک دادن کار زیرکسار نیست. ناصرخسرو. در جهان هیچ آدمی مشناس بتر از ریش گاو زیرکسار.مسعودسعد. آنکه او منصف است و زیرکسار نشمارد به بازی این گفتار.سنائی. در این مقطع به سعدالملک بر نتوان دعا گفتن که اندر کار خود دانا و زیرکسار و هشیارم . سوزنی. بزرگزاده و باحشمت است و بادولت لطیف خلق و جوانمرد و راد و زیرکسار. سوزنی. هر دو جوید محال ناممکن هست ممکن که نیست زیرکسار.خاقانی. طوطی من مرغ زیرکسار من ترجمان فکرت و اسرار من.مولوی.
کلمات همقافیه با «زیرکسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر