معنی زیرکانه
5 بازدید
[ رَ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب) از روی عقل و بینش و فراست. با تیزهوشی و بصیرت. مانند زیرکان : به از آن نیست کز چنین خطری زیرکانه برآورم سفری.نظامی. دگرباره شه بیداربختش سؤالی زیرکانه کرد سختش.نظامی. رجوع به زیرک شود.
کلمات همقافیه با «زیرکانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر