معنی زیرچشمی
5 بازدید
[ چَ / چِ ] (ص نسبی، ق مرکب) با پلکی افکنده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). از زیر چشم و با نگاهی دزدیده : آنکه ناوک بر دل من زیرچشمی می زند قوت جان حافظش در خندهٔ زیر لبست. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۲۳).
کلمات همقافیه با «زیرچشمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر