معنی زیرچاق
6 بازدید
(ص مرکب) کمان کم زور را گویند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). مقابل بالاچاق. (آنندراج). || کنایه از کسی است که هر طور او را خواهند و هرچه به او بگویند یا بفرمایند فرمانبردار باشد. (برهان) (از فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ فارسی معین) (از ناظم الاطباء). فرمان بردار. (انجمن آرا). کنایه از مردم مطیع و محکوم. (آنندراج). محکوم و مغلوب و نرم و فرمانبردار. (از غیاث): در پای خط چرا نشود زلف او خراب افتاده زیرچاق بود ایستاده را. ملاطغرا (از آنندراج). تو عاجز و آرزو زبردست حسرت نشده ست زیرچاقت. ظهوری (از آنندراج). - زیرچاق بودن؛ در کاری مهارت داشتن و برای آن کار آماده بودن. کاری را به روانی و آسانی انجام دادن. (از فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده): فوت و فن کارها را خوب هستم زیرچاق هرچه باشد باز سوری لوطی عهد قدیم. حکیم سوری (از فرهنگ عامیانه ایضاً). رجوع به ترکیب بعد شود. - زیرچاق شدن؛ خوب آموختن کاری و مسلط شدن بر آن کار. (ناظم الاطباء). استاد و ماهر شدن در کاری، از بس ورزیدن. مجرب گشتن. آزموده گردیدن. نیک آموختن. حاذق و ماهر گردیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - زیرچاق کردن؛ خود را برای کاری مستعد و آماده کردن. تمرین کردن و در کاری ماهر شدن. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده). - زیرچاقی کردن؛ سخنان درشت به بزرگتر از خود گفتن. با بزرگتر و محترم تر از خودی گستاخ و بی ادب گفتن و ستهیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «زیرچاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر