معنی زیت
7 بازدید
[ زَ ] (ع مص) روغن زیت در طعام کردن. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || کسی را روغن زیت دادن. (تاج المصادر بیهقی). زیت نانخورش کردن، قوم را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). نان خورش قوم را روغن زیتون کردن. (از ناظم الاطباء). || چرب کردن سویق را. || چرب کردن سر کودک با روغن زیتون. (از اقرب الموارد).[ زَ ] (ع اِ) روغن. (ترجمان القرآن). روغن زیتون . (دهار) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). روغن تخم درخت زیتون و در بعض بلاد آن را به چراغ میسوزند و برای دفع درد گزیدن زنبور اثر تمام دارد. (غیاث). به فارسی روغن زیتون گویند و آنچه از زیتون رسیده گیرند زیت عذب نامند و غیرمغشوش او سریع الانتشار بر سطح بدن می باشد و اجزای آن از یکدیگر منقطع نمیگردد بخلاف مغشوش... (از تحفهٔ حکیم مؤمن): {/B ... کَأَنَّهََا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبََارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لاََ شَرْقِیَّةٍ وَ لاََ غَرْبِیَّةٍ یَکََادُ زَیْتُهََا یُضِی ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نََارٌ نُورٌ عَلی ََ نُورٍ...۱۵-۳۸۲۴:۳۵/}(قرآن ۲۴/۳۵). مرا زیت و زنبوره در کیش هست چو زنبور هم نوش و هم نیش هست. نظامی. گشاده خواندن او بیت بر بیت رگ مفلوج را چون روغن زیت.نظامی. زان همی پرسی چرا این می کنی که صور زیت است و معنی روشنی.مولوی. شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت بیفروختم.سعدی (بوستان). رجوع به نشوءاللغة ص ۷۴، ۷۵، ۷۷ و تذکرهٔ داود ضریر انطاکی و اختیارات بدیعی و تحفهٔ حکیم مؤمن شود. || نور استعدادها الاصلی. (تعریفات جرجانی). رجوع به زیتون شود.(اِخ) دهی از دهستان هندمینی است که در بخش بدرهٔ شهرستان ایلام واقع است و ۱۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «زیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر