معنی زیارت

معنی زیارت

6 بازدید
[ رَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش شیروان شهرستان قوچان است که در حدود ۳۸۴۹ تن سکنه دارد و از شش آبادی تشکیل یافته و راه شوسهٔ قوچان بجنورد از این دهستان می گذرد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان زیارت بخش شیروان است که ۲۷۴۴ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان سرولایت است که در بخش سرولایت شهرستان نیشابور واقع است و ۱۶۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان احمدآباد است که در بخش فریمان شهرستان مشهد واقع است و ۲۳۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رَ ] (ع مص) از «زیارة» عربی. به مشاهد متبرک و بقعه ها رفتن و دعایی که بعنوان تشرف باطنی برای امامها و امامزاده ها و اولیا خوانند. ج، زیارات. (فرهنگ فارسی معین). حج و مسافرت به مشاهد متبرکه و کسب فیض از قبر منور آن حضرت صلی اللََّه علیه و آله و قبور ائمهٔ هدی سلام اللََّه علیهم و تشرف در عتبات عرش درجات آنها. (ناظم الاطباء): و اندر اولاس [ به شام ] دو جای است که رومیان آن را بزرگ دارند و به زیارت آیند. (حدود العالم، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و اندر بیت المقدس مزگتی است که مسلمانان از هر جایی، آنجا شوند به زیارت. (حدود العالم، ایضاً). یا برابر نباشد ظاهر گفته ام با باطن و کردارم، پس لازم باد بر من زیارت خانهٔ خدا که در میان مکه است سی بار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۹). بر بالین تربت یحیی پیغمبر (ع) معتکف بودم در جامع دمشق. یکی از ملوک عرب... به زیارت آمد. (گلستان). || دیدار و ملاقات پادشاهان و بزرگان. (ناظم الاطباء). دیدار کردن شخص بزرگ و محترم. بازدید کردن. (فرهنگ فارسی معین): پسر سماک گفت بدین وقت چرا آمده اید و شما کیستید؟ فضل گفت امیرالمؤمنین است به زیارت تو آمده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۲۵). دمنه از زیارت شیر تقاعد نمود. (کلیله و دمنه). روزم به نیابت شب آمد جانم به زیارت لب آمد.خاقانی.
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان جمع آبرود است که در بخش مرکزی شهرستان دماوند واقع است و ۱۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ رَ ] (اِخ) مشهور به امام زاده قاسم. دهی است از بخش سنگسر شهرستان سمنان که ۵۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ رَ ] (اِخ) یکی از دهستان های یازده گانهٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر است. این دهستان تقریباً در مرکز بخش و در جلگهٔ ساحلی خلیج فارس قرار گرفته. هوای آن گرم و مرطوب است و آب مشروب و زراعتی اهالی از رود «حله» تأمین میگردد. دهستان مزبور از شش آبادی تشکیل یافته و در حدود ۲۰۰۰ تن سکنه دارد و قراء مهم آن بنارزیارت، کلل و جرافی می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان لاور کبکان است که در بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع است و ۶۱۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان فین است که در بخش مرکزی شهرستان بندرعباس واقع است و ۱۱۴ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) ده مرکزی دهستان زیارت بخش برازجان شهرستان بوشهر است که ۱۶۳۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان رودخانه است که در بخش میناب شهرستان بندرعباس واقع است و ۱۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان لاشار است که در بخش بمپور شهرستان ایرانشهر واقع است و ۱۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان مسکوتان بمپور است که در شهرستان ایرانشهر واقع است و ۱۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی شهرستان سراوان است که ۱۸۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان شمیل است که در بخش مرکزی شهرستان بندرعباس واقع است و ۴۹۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «زیارت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید