معنی زیاده کردن
7 بازدید
[ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) افزودن. ازدیاد. تکثیر. بسیار کردن. فزودن. علاوه کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). افزودن و اضافه کردن و علاوه نمودن. (ناظم الاطباء). معروف است. (غیاث): دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیاده کند. (گلستان). نگار من چو درآید به خندهٔ نمکین نمک زیاده کند بر جراحت ریشان. سعدی (گلستان). || کنایه از کم کردن. (غیاث). رجوع به ترکیب بعد شود. - زیاده کردن خوان؛ معروف. (آنندراج). - || در اصطلاحات، کنایه از کم کردن. (آنندراج): ترک ما کرد خواجه از دولت دولتش را خدا زیاده کند. مخلص کاشی (از آنندراج). خوان وصال دوست نعیمی است جاودان بر ما مساز کم به رقیبان زیاده کن . ؟ (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «زیاده کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر