معنی زیاده
7 بازدید
[ دَ / دِ ] (از ع، ص، ق، اِ) از عربی زیادة. بیشتر و افزون و بیش. (ناظم الاطباء). بیش. فزون. افزون. مقابل نقصان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): رسول فرستاد، زیاده طاعت و بندگی نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۱۴). اسهال و ضعف خوارزمشاه زیاده شد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۵۶). بونصر گفت اینهمه گفته شود و زیاده از این. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۷۰). اکنون مرا غم زیاده شد امتان ضعیف من چه کنند. (قصص الانبیاء ص ۲۴۶). گفت مرا چون دیگران فضل و بلاغت نیست و چیزی زیاده نخوانده ام، به یک بیت اختصار کنم. (گلستان). - باقی و زیاده؛ کلمه ای است که در فاضل حساب استعمال می کنند. (ناظم الاطباء). - زیاده از آنچه؛ بیش از آنچه. علاوه از آنچه. (ناظم الاطباء). - زیاده بر؛ افزون از. بیش از. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - زیاده بر آنچه؛ بیش از آنچه. (ناظم الاطباء). - زیاده دادن؛ افزون دادن و بیش دادن. (ناظم الاطباء). - زیاده شدن؛ افزون شدن و بسیار شدن و ترقی کردن و بالیدن. (ناظم الاطباء): سواران را به گفتن او تهور زیاده شد. (گلستان). مگر اعتقاد پادشاه در حق من زیاده شود. (گلستان). || بعضی خرافیان برای احتراز از گفتن سیزده که آنرا عدد شومی پندارند، بجای آن زیاده گویند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بعضی عدد ۱۳ را نحس شمارند و نام نبرند و بجای آن زیاده گویند. (فرهنگ فارسی معین). || یکی از هفت بازی نرد. زیاد. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به زیاد شود. || در اصطلاح دیوان جیش افزون بوده است به رزق جاری یک فرد سپاهی. (از مفاتیح، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «زیاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر