معنی زکی همدانی
6 بازدید
[ زَ کی یِ هَ مَ ] (اِخ) جوانی نامراد و از نعلچی گری مدارا می گذرانیده... و اکثر در اردوی شاه طهماسب صفوی در نزد امراء بوده. از اوست: به سوی مصر نیامد نسیمی از کنعان که دامنی نزند آتش زلیخا را... (از آتشکدهٔ آذر). صاحب مجمع الخواص آرد: ... به نعلگری اشتغال دارد و با کسب خود امرار معاش می کند. باید صاحب همت باشد که به چنین شغل کم سود پر زحمتی راضی شد و به ننگ قطعه و قصیده گذراندن تن در نمیدهد. طبع شعرش خوب است و این ابیات از اوست: گر دل از عرض نیازم بمرادی نرسد اینقدر شد که ترا بر سر ناز آوردم... لب تو کرده چنان عام رسم احیا را که میدهد به اجل منصب مسیحا را... رجوع به مجمع الخواص چ خیام پور ص ۲۰۹ و آتشکدهٔ آذر شود.
کلمات همقافیه با «زکی همدانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر