معنی زکیک
4 بازدید
[ زَ ] (ع مص) زک و زکاً و زکیکاً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تنگاتنگ رفتن یا جهت سستی و ناتوانی. || شتاب رفتن دجاجة و دراجة. || پر کردن مشک را. (آنندراج). رجوع به زک شود. || (ع اِ) رفتار تنگاتنگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زکیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر