معنی زکیخان زند
7 بازدید
[ زَ نِ زَ ] (اِخ) از سرداران مشهور زندیه و پسر بوداق خان و پسر عم کریمخان و همچنین برادر مادری وی و در دوران حکومت کریمخان اغلب ملازم او بود و زمانی هم در بنادر جنوب مازندران حکومت راند. مردی متهور و جسور بود و پس از فوت کریمخان، عده ای از رؤسا و خاندان زندیه را بکشت تا پسر کهتر کریمخان، محمدعلی خان را که داماد وی بود به سلطنت رساند، ولی عاقبت راضی شد که به سلطنت ابوالفتح خان تن دردهد و محمدعلی خان را نیز با وی شریک گرداند با این همه خود به وکالت و نیابت آنان زمام امور را بدست گرفت و صادق خان برادر کریمخان را که از بصره عازم شیراز شده بود، دفع کرد و ابوالفتح خان را بعلت تمایل به صادق خان از کار بر کنار ساخت و نام سلطنت بر محمدعلی خان نهاد و بر اثر ظلم و تعدی وحشیانه اش در سال ۱۱۹۳ هـ . ق. در ایزدخواست بدست عده ای از یارانش کشته شد. رجوع به فرهنگ فارسی معین ج ۵، دایرة المعارف فارسی و مجمل التواریخ گلستانه شود.
کلمات همقافیه با «زکیخان زند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر