معنی زکور
9 بازدید
[ زَ ] (ص، اِ) سفله و بخیل و گرفته باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). همان ژکور است. (از شرفنامهٔ منیری). زفت بود و بخیل و دون. (لغتنامهٔ اسدی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا): چرخ فلک هرگز پیدا نکرد چون تو یکی سفله و زفت و زکور خواجه ابوالقاسم از ننگ تو برنکند سر به قیامت ز گور. رودکی (یادداشت ایضاً). اگر زر نگیرم نه زاهد، خسیسم وگر می ننوشم، نه تائب زکورم.سنائی. تو گرسنه ای و من نیم زفت و زکور چندانکه خوهی بخور نه تلخ است و نه شور. سوزنی (یادداشت ایضاً). || دزد و راهزن و قطاع الطریق را نیز گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به ژکور شود.
کلمات همقافیه با «زکور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر