معنی زکمة
8 بازدید
[ زَ مَ ] (ع اِ) زجمة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به زجمة شود. || زکام که بیماری سر و دماغ است. (منتهی الارب). زکام. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به زکام شود.[ زُ مَ ] (ع ص) مرد گران جان درشت خوی. || (اِ) پسین فرزند مادر و پدر. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زکمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر