معنی زکریا

معنی زکریا

6 بازدید
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) زکری. زکریاء.نام پیغامبری علیه السلام. (منتهی الارب). نام نبی علیه السلام. (غیاث اللغات) (آنندراج). گویند که زکریا علیه السلام به اغوای شیطان به درخت پناه برده و غیرت الهی او را در زیر اره کشید. (آنندراج). نام پیغمبری از بنی اسرائیل. (ناظم الاطباء). خواندمیر آرد: زکریابن ازان بن مسلم بن صدوق که نسبش به سلیمان بن داود می پیوست در آن زمان، پیغمبر مقتدا و صاحب قربان بنی اسرائیل بود و پیوسته در مسجد اقصی به عبادت باری سبحانه و تعالی قیام می نمود و آن جناب را پسر عمی بود موسوم به عمران بن ماثان. این عمران پدر مریم است و او را دختری دیگر بود از مریم بزرگتر، اشیاع نام که در فراش زکریا (ع) می غنود و منکوحهٔ عمران را، حنهٔ بنت قافوذ می گفتند و این حنه در کبر سن... حامله شده به اتفاق عمران نذر کرد که چون آن فرزند متولد گردد، محرر باشد و معنی محرر آن است که به شغل دنیا اشتغال ننماید... چون اناث را بواسطهٔ عذری که دارند قابلیت تحریر نیست عمران و حنه متفکر و متحیر شدند، پس وحی الهی جهت قبول آن دختر و جواز محرر بودن او به زکریا نازل شد و عمران دختر خود را مریم نام نهاد... احبار رضا داده، زکریا مریم را بخانهٔ خود برد و همت عالی به تربیت او مصروف داشته. چون مریم قابلیت خدمت مسجد پیدا کرد، جهت او غرفه ای در آن مسجد تعمیر نموده و او را بدانجا آورد و هرگاه زکریا از مسجد اقصی بیرون می رفت در غرفهٔ مریم را قفل می فرمود و در بعضی اوقات که نزد مریم می آمد در زمستان ثمار صیفی و در تابستان میوه های شتوی نزد او مشاهده می نمود... آنگاه زوجهٔ زکریا اشیاع در نودوهشت سالگی... به یحیی حامله شد... بعد از حمل اشیاع یحیی، مدت ۳ روز زکریا بر تکلم قادر نگشت... روایت اکثر و اشهر در این باب، آن است که چون مریم عذرا به عیسی حامله گشت و غیر از زکریا کسی با او ملاقات نمی نمود. یهود... جناب نبوی را به زنا متهم داشته، قاصد قتل او شدند و زکریا این معنی را فهم کرده به طریق فرار از میان آن اشرار بیرون رفت و در اثنای راه از درختی آوازی شنید که یا نبی اللََّه به جانب من بیا و زکریا نزدیک آن درخت رفت و درخت شق شد، زکریا را در جوف خود جای داد و باز اجزایش بهم متصل گشت. شیطان گوشهٔ جامهٔ او را بگرفت تا از درخت بیرون ماند و جمعی که از عقب زکریا متوجه بودند شیطان را بصورت انسان دیده، پرسیدند که پیری به این صفات در این راه بنظر تو درآمد؟ ابلیس جواب داد که من شخصی ساحرتر از آن پیر ندیدم، زیرا که به سحر این شجره را شکافت و در جوف آن پنهان شده و اینک گوشهٔ جامهٔ او بیرون مانده و قوم به تعلیم آن لعین، زکریا(ع) را با درخت به اره دو پاره کردند. اما اعتقاد وهب بن منبه آن است که شعیا (ع) بر این موجب کشته گشته و زکریا به مرگ طبیعی درگذشته... (حبیب السیر چ خیام ج ۱ صص ۱۳۷ -۱۳۹): {/B فَتَقَبَّلَهََا رَبُّهََا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَهََا نَبََاتاً حَسَناً وَ کَفَّلَهََا زَکَرِیََّا کُلَّمََا دَخَلَ عَلَیْهََا زَکَرِیَّا اَلْمِحْرََابَ وَجَدَ عِنْدَهََا رِزْقاً. قََالَ یََا مَرْیَمُ أَنََّی لَکِ هََذََا قََالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللََّهِ إِنَّ اَللََّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشََاءُ بِغَیْرِ حِسََابٍ . `هُنََالِکَ دَعََا زَکَرِیََّا رَبَّهُ قََالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ اَلدُّعََاءِ. `فَنََادَتْهُ اَلْمَلاََئِکَةُ وَ هُوَ قََائِمٌ یُصَلِّی فِی اَلْمِحْرََابِ . ۱-۶۰۳:۳۷-۳۹/}(قرآن ۳/۳۷). بجای بد زکریا که کشته شد یحیی گزیده ای که به پاکی بد از جهان اخیر. ناصرخسرو. چنین گویند که چهارساله بود تورات بیاموخت و چون هفت ساله شد یاد گرفته بود. (قصص الانبیاء). حنه او را پیش گرفت و کوزهٔ آبی و جاروبی بوی داد و در بیت المقدس آورد. زکریا در محراب نشسته بود. (قصص الانبیاء). چه عقل را بدست امانی گرو کنم چه اره بر سر زکریا برآورم.خاقانی. دم خنجر ز مژگانش لب اره از آن خنجر به بسملگاه یحیی بوسه بر فرق زکریا زد. حکیم زلالی (از آنندراج). از تیغ رخنه رخنه که بر تارک من است افغان ز ارهٔ زکریا برآورم. ملا شانی تکلو (ایضاً). ز بعد او، زکریا بماند هفتصد سال بریده گشت بدو نیمه در میان شجر.؟ رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۲۱۵، دائرة المعارف فارسی و مادهٔ بعد شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) در قاموس کتاب مقدس آرد: انجیل لوقا۱: ۵ کاهنی از فرقهٔ ابیا و او پدر یحیی تعمیددهنده بود که حکایت او و زوجه اش با کمال وضوح مذکور است و ایشان هر دو پرهیزکار و نیکوکردار و در جمیع اوامر الهی ساعی بوده، در پی آن جد و جهد می نمود که روح القدس را داشته باشند. (انجیل لوقا ۱: ۶) و طریقهٔ تولد یحیی بطور عجیب و اسلوب غریبی برای زکریا توضیح گشت و بجای خارق عادت بود که وی آن را تصدیق نتوانست نمود، لهذا محض تصدیق این مدعا در نفس خود طالب آیت و نشانی بود. بدین لحاظ گنگ شده تا روز هشتم بعد از تولد طفل ساکت و صامت بود و چون اهل خانه از او سؤال نمودند که طفل را به چه اسم بنامیم، او بفرمودهٔ فرشته طفل را یحیی نامید و بدین وسیله مهر سکوت از زبانش برداشته به شکر حضرت سبحانی مشغول گردید... (قاموس کتاب مقدس). روحانی یهودی، کاهن هیکل اورشلیم شوهر قدسیه الیزابت «الیصابات» و پدر یوحنا معمد است. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به ماده قبل و دائرة المعارف فارسی شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) یکی از آخرین انبیای عهد قدیم (قرن ششم قبل از میلاد). وی در عهد ترمیم هیکل اورشلیم که به امر نبوکد نصر منهدم شده بود می زیست «نبوت زکریا» از اوست و وی به تجدید روحانیت اسرائیل در عهد مسیح بشارت داده. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به قاموس کتاب مقدس ذیل زکریای نبی و تورات کتاب زکریا و دائرة المعارف فارسی شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) (کسی که خداوند او را ذکر می فرماید)... پسر و جانشین یربعام دومین پادشاه اسرائیل است. دوم پادشاهان ۱۴:۲۹ که شش ماه سلطنت نموده از آن پس بدست شلوم گرفتار آمده مقتول گردید... (قاموس کتاب مقدس) رجوع به دائرة المعارف فارسی شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) پسر یهویاداع است و قول صحیح و معتنابه آن است که نوهٔ یهویاداع بوده در ایام آحز یا ویوآش به منصب کهانت رسید... (قاموس کتاب مقدس). رجوع به همین کتاب و دائرة المعارف فارسی شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) مردی که در ایام عزیا در اراضی یهودا می زیست و از او شغل و خبری نداریم، لکن همین قدر میدانیم که در رؤیاهای خدائی بصیر بود (دوم تواریخ ۲۶:۵) دور نیست که مراد از ذکر این کلام آن باشد که او شخصی بسیار متقی بود و یا اینکه نبوت مخصوصی می داشت... و او پدر ابی یاابیه مادر آحاز و جدهٔ حزقیا بود. (دوم پادشاهان ۱۸:۲ و دوم تواریخ ۲۹:۱). (از قاموس کتاب مقدس).
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) پسر برخیا که اشعیای نبی او را فی مابین خود و نبیه شاهد گرفت و نبیه حامله شده، پسری برای آن حضرت آورد، چنانکه در کتاب اشعیا ۸:۲ مذکور است قول صحیح آن است که او را بنی آساف می دانند. (دوم تواریخ ۲۹:۱۳). (از قاموس کتاب مقدس). رجوع به زکریا پیغمبر بنی اسرائیل (مادهٔ اول شود).
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) بطریرک بین المقدس در زمانی که ایرانیان آنجا را تسخیر و صلیب مقدس را تصرف کردند، وی تا زمان قتل کسری در اسارت بماند (۶۱۴ - ۶۲۷ م.). و با صلیب به بیت المقدس بازگشت و در سال ۶۳۱ م. درگذشت. (فرهنگ فارسی معین ج ۵).
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن ابی العباس احمدبن محمد اللحیانی. رجوع به ابویحیی... شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن یحیی بن عبدالواحدبن عمر اللحیانی الهیتانی صاحب تونس. سیوطی در صفدی آرد که وی فقیه، فاضل و در عربیت و غوامض معانی ادب بارع بود و در سرودن شعر سحر می نمود. مدتی وزارت عم خود المستنصر را داشت و سپس در سال ۶۸۰ هـ . ق. پادشاهی یافت آنگاه خلع شد و در سال ۷۱۸ حج کرد و با تقی بن تیمیه ملاقات کرد و به تونس بازگشت و چون صاحب تونس مرده بود او را پادشاهی دادند و لقب القائم بامراللََّه یافت و چون یکی از خویشاوندان وی با او به مخالفت برخاست، پادشاهی را ترک گفت و به اسکندریه رفت و بدانجا بود تا در محرم ۷۲۷ هـ . ق. درگذشت. ولادت او سال ۶۴۰ و اندی بوده است. (از روضات الجنات چ گلبهار ص ۲۹۹).
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن الخطاب بن اسماعیل بن عبدالرحمن بن حزم ابکلی محدث و اهل تطیلة است که در سال ۲۹۳ هـ . ق. به مشرق به سفر حج رفت و در مکه کتاب النسب زبیربن بکار را از جرجانی استماع کرد. رجوع به الحلل السندسیه ج ۲ ص ۱۷۰ شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن داودبن بکر نیشابوری، مکنی به ابویحیی و مشهور به خفاف است که حافظ حدیث و مفسر بود. او راست: التفسیر الکبیر. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۳۴).
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن طیفوری در بغداد متولد شد و در آن شهر نشو و نما یافت. تحصیل صناعات طب را در نزد پدر نمود، اگرچه در جزء علمی طب مقامی بلند پیدا ننمود، در مقام عمل بر اکثر همگنان خود فائق و بگاه معالجت مرتبهٔ تقدم و برتری داشت و زمان شهرت و ترقی وی مقارن با زمان المعتصم باللّه عباسی است و در نزد افشین که از امرای معتصم بود، قدر و قربی فراوان داشت و در جنگ افشین با بابک خرم دین رئیس اطبای لشکر افشین گردید. رجوع به نامهٔ دانشوران ج ۲ ص ۴۰۴، تاریخ الحکماء ابن قفطی و عیون الانباء شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن یزید. رجوع به ابویحیی شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن عیسی شعبی محدث است. (منتهی الارب).
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن منظور القرظی مدینی. رجوع به ابویحیی شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن نافع موئی الارسوفی. رجوع به ابویحیی شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن نداف که ابوحدیدة ناهض بن عریب و ابوعبداللََّه محمدبن اسماعیل بن امجد از وی روایت کرده اند. رجوع به الحلل السندسیة، ج ۲ ص ۱۶۰ و ۱۸۱ شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن یحیی بن خلاد الساجی البصری، مکنی به ابویعلی است که در بغداد اقامت داشت و از عبداللََّه بن داود الخریبی و اصمعی حدیث کرد و محمدبن خلف بن مرزبان و قاضی ابوعبداللََّه المحاملی از وی روایت دارند. (از لباب الانساب ج ۱ ص ۵۲۰). او راست: کتاب فضائل البصرة. رجوع به معجم البلدان ج ۲ ص ۲۷۰ شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن یحیی بن صالح البلخی اللؤلؤی. از حفاظ حدیث بود و در سال ۲۳۰ هـ . ق. در بلخ درگذشت. او راست: کتاب الایمان. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۳۵).
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن یحیی بن صبیح. رجوع به ابومحمد شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن یحیی بن عبدالملک. رجوع به ابویحیی ناقد شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن یحیی بن نافع الازدی. عبداللََّه بن حفص الطاحی از وی روایت کند. رجوع به عیون الاخبار ج ۲ ص ۳۲۶ شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) ابن یحیی الضبی البصری الساجی (۲۲۰ -۳۰۷ هـ . ق.)، مکنی به ابویحیی الضبی. از محدثان و حفاظ بود. او راست: علل الحدیث. رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۳۵ شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) قزوینی عمادالدین محمود (... ۶۸۲ هـ . ق.). وی در ادب و شعر صاحب قریحه بود و به جغرافی آشنائی و علاقهٔ تام داشت. از تألیفات اوست: عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، آثارالبلاد و اخبارالعباد. (فرهنگ فارسی معین ج ۵). صاحب اعلام زرکلی آرد: زکریابن محمدبن محمود (۶۰۵ -۶۸۲ هـ . ق.). از سلالهٔ انس بن مالک الانصاری النجاری. مورخ و جغرافی دان و از قضات بود. در (قزوین بین رشت و تهران) متولد شد و به شام و عراق رفت و امر قضاء واسط و حلة را در دوران مستعصم عباسی بعهده گرفت و کتابهای فراوانی تصنیف کرد، از آنجمله... رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۶۲۰، لباب الالباب چ سعید نفیسی ص ۶۴۳ و ۷۸۳، فرهنگ ایران باستان ص ۲۹۷، از سعدی تا جامی ادوارد براون ترجمهٔ علی اصغر حکمت، چهارمقالهٔ نظامی، تاریخ مغول اقبال و احوال و اشعار رودکی ص ۸۶۹ و ۱۰۴۱، شدالازار ص ۶۹ و ۳۱۱ و روضات الجنات ص ۳۰۰ شود.
[ زَ کَ ری یا ] (اِخ) مراغی، مکنی به ابویحیی. او راست: العدد المعدودة. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شیخ امام ابی یحیی زکریا المراغی از علمای صنف الثانی از قرن ششم هجری. رجوع به کشف الظنون ج ۲ ص ۱۳۰ شود.
[ زَ کَ یا ] (اِخ) مولتانی بهاءالدین و مشهور به بهاءالحق، پیشوای طریقهٔ سهروردی که نزدیک مولتان بسال ۵۶۵ هـ . ق. متولد شد. وی در بغداد به حلقهٔ ارادت شیخ شهاب الدین سهروردی درآمد و بعدها خلیفهٔ او گردید. زکریا در مولتان اقامت گزید و فخرالدین عراقی از مشاهیر شعرای ایران در هفده سالگی به مولتان رفت و قریب بیست ودو سال در خدمت شیخ زکریا بود و از او خرقهٔ ارشاد گرفت و جانشین شیخ گردید. رجوع به فرهنگ فارسی معین ج ۵، تاریخ مغول اقبال ص ۵۳۸ و حبیب السیر شود.

کلمات هم‌قافیه با «زکریا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید